بسم اله نور
من آمدم..........
من عشق فعف ثم مات ـ ماتا شهيدا.
در بهشت شداد
سلام
فعلا می خوام کمی از همه دور باشم! حتی از خودم.
در بهشت شداد هستيم ؛همه يمان.
يا علی مددی
سخت بود عاشقی.....
سخت بود عاشقی .سخت هست عاشقی.کربلا را ميگويم. حسين نورانی نژاد قرار بود کربلا باشد.اما ...... نشد.
حسین نورانی نژاد را بسیار ناراحت دیدم او گفت ومن نوشتم:
زنده ياد شريعتی ميگفت:آنان که رفتند کاری حسينی کرده اند و آنانکه مانده اند بايد زينبی باشند وگرنه يزيدی اند.حسين دزر کربلا حسين شد اما زينب کربلا را به همه جا برد.شايد کربلا امروز همين جا باشد. کربلايی دست پرورده زينب.
واگويه های حسين نورانی نژاد برايم سخت بود.مثل عاشقی.
و من مردم......
ومن مردم.... نیست شدم. رفتم.سکوت اختیار می کنم!!.
کربلا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی ....کربلا
غصب......
و سرانجام باز تربت عاشقان جولانگاه غاصبان شد .
به ياد دارم کودکی را ؛ آن روزها که پرچم سه گوش (( يا ثارالله )) را بر دوش می گرفتم و در ميان علمدارهای هيت محبان الحسين آن را به رقص وا می داشتم . از عصر آن روزی که نينوا کربلا شد هزاران سال ميگذرد . سالهايی که همراه بود با سرنوشت مختوم شيعه . با بی تابی تاريخ در ظهور عصر حضور .
وقتی فريادهای مرم شهر نجف را ديدم ـ کوفه در نظرم محو شد . نه... اينها کوفيان نبودند . چشمهای به خون نشسته و صورت های سرخ شده از خشم در مقابل مهاجمان؛ نشانی از کوفيان نبود.
من آنروز سخت گريستم از اين غيرت. وسخت تر که زمين عاشقان جولانگاه غاصبان شده . برايم سخت است و سنگين.
سرم گيج است . من کربلا را بدون غصب ميخواهم . غصب کربلا يعنی دزديدن کعبه اميدواران.
به حرمت آب قسم که سخت است باورش. می خواستم ديگر ننويسم. نگويم هيچ. اما سخت است به خدا کربلا و نجف را غصب کنند و من................... به خدا گفتن اين کلمات آدم را به گريه می اندازد . در کربلا جنگ باشد اما ويرانی..... نباشد ؟!.
به خدا از گفتنش می ترسم.
عيدانه من
انتظار فردا را دارم. انتظار آمدن او را و شايد شنيدن صدای قدمهايش.
عيد من همراه شد با رفتن او . و آمدن صدای شیپور گرگ بد نهاد و مست. صدای عربده های گرگ و روباه از حياط پشتی خانه يمان ـ آنجايی که به خاطر حضور عطر آگين گل های سرخ متبرک است ـ قلبم را فشرد .هر روز در ميان سطور خالی اخبار به دنبال زخمهای کهنه ام می گردم.
روز نو من همرا شد با خنده نمکين خداوند . او در ميان اشک و لبخند های آسمان رنگين کمان اميد را در دلها جا داد . اما... خدا ـ تلخ می خندد..........
نو شدن عيدانه من همرا شد با تلخکامی از ناکامی های فراق ـ چشم به راه بودم در طليعه صبح کاميابی و وصال. فرا رسيدن وصل در رسيدن عيد اوست.
در اين ابيات سخت و زمخت که روانم را خش می اندازد به اميد روييدن گل نرگس چمن ها را به هم گره می زنم. اوست که از گيسه عيدانه دانه های گندم ارمغانم می کند.
دلم گرفته.........
در این شب سیاهم گم گشت را مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
عکس از ناصر امامی نیکجه
تعليق زمان
همه در تعليق به سر مي بريم. و زمان هم. بی ترديدم!.
سال تمام شد . سالی که آرزو داشتيم در آن به غايات مان برسيم.
اما من........
در آرزوهای باقی مانده و يا دست نيافته ام ـ کنار سفره هفت سيين نشسته ام که ميم هفت سين را در دستم بگيرم.
دوست ندارم در تعليق به سر ببرم.اما زمان هم در تعليق است .خودش هم نمی داند که در ثانيه بعدی چه اتفاقی می افتد . او هم جلو ميرود . واين تاريخ است که ثبت می کند . من هم هجاهای کلمات او را در ذهنم ثبت کردم .ترنم اين کلام؛ کی به پايان می رسد افسانه ام.
اولين دعايی که در سال جديد دارم ؛ سلامتی اوست که به سفر رفته و دومی........... خدايا دعايم را مستجاب کن.
خويش فربه می نماييم از پی قربان عيد
کان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا می کشد
عکس از حمید نیک منش:
نمی دانم....
نمی دانم.......؛ بزرگترين گناه ترس است. و من ميترسم. ترس از دست دادن..... و يا ..... . من صبر ندارم. اصلا صبر ندارم .اصلا!!
نمیدانم.......
مردم چشمم به خون آلوده شد
در کجا اين ظلم با انسان کنند
حرم الله؛ حرم الحسين
ّقبل از تحریر :
(( دوست من ! ....... بهشت ارزانی عقل انديشان . اما در عا لم رازيست که جزء به بهای خون فاش نمی شود . ظاهر عا لم در سایه اسم (( ساتر وستار )) پرده برا ين راز کشيده است .وپرده دار به شمشير می زند همه را ـ تا جز کشتگان راه عشق ـ راهی به حريم اين حرم نيابند .))
*******
تقريبا چهار ساله بودم. با بابا رفته بوديم مسجد سيد شهدا ۲۰ متری فلاح. یعنی هر شب می رفتیم. اون شب حاج آقا سید محمدی امام جماعت مسجد یه پرچم ۳ گوش سیاه رنگ بهم داد که رو ش نوشته شده بود یا ثارالله . عشق من اين بود که با پرچم يا ثار الله تو صف علمدارهای هيت محبان الحسین باشم.
نمی دونم اون پرچم ۳گوش يا ثارالله چی شد و يا کجاست . ولی.............
*******
بعد از تحرير :
گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد
کو قسم چشم؟ صورت ايمانم آرزوست
